* * *
او زیاد نمیتواند تو را ببیند. روزها به محل کارت زنگ میزند، شبها به خانه.
میگوید: «این صدای دوستپسرته.»
دعوتت میکند تا از گروه راک در حال فروپاشیاش «پلاتر»، که در g تراند مینوازند،
دیدن کنی. آهنگیست خشن و مبتذل، جز آنجایی
که میگوید «آیا
دا دوb تم میداری؟»
ت
و عاشق سگه
ی ایردیل هستی. تو را عضو انجمن ایردیلداران آمریکا میکند. oتو کارت
عضویت میگیری و ماهنامهشان «سیاه و قهوهای سوخته» به دستت میرسد.
او نام هر کسی را که گفتهای به یاد دارد. از آشناها گرفته تا همکارانت، دوستانت و
دورترین اقوامت. به هر کدامشان لقبی میدهد. به فامیل غرغرویت مارجوری میگوید
«عذاب بزرگ». به رئیست راشل، که با سیاهها خوب نیست، میگوید «خانم نژادی». داستان
خانوادهات را برایش میگویی. او هم داستان خانوادهاش را به تو میگوید. وقتی
دربارهی مادرش صحبت میکند، از اصطلاحات طعنهآمیز و لفظ «مامی» استفاده میکند.
«مامی» هنوز در آپارتمانی که او درش بزرگ شده زندگی میکند، جایی که آن را به نام
خانه نمیشناسد، بلکه فقط آدرسش را میداند. او از کنار پلاک ۶۸۰ خیابان پارک
هفتهای پنج بار رد می شود تا به روانکاوش سر بزند.
* * *
چند تا از دوستانش را در «چوات» میبینی، جایی که او به آن «چوک» میگوید. آنها
عوض حرفزدن فقط دست میاندازند و تو شاهد نمایششان هستی.
«اونا مسخرهاند» بعدش میگوید «اونا خود مسخرهاند». از این متعجب میشوی که او
چقدر ساده دوستهای بیستسالهاش را نفی میکند. بعد برادرت او را میبیند و
میگوید «چرا اینقدر عصبانیه؟» آن وقت است که بیشتر دقت میکنی، او با درامر
گروهشان مشاجره میکند. پیشخدمت بیانصاف است، راننده تاکسی بیشرف است.
یادگاریفروش به او چپ نگاه میکند، خشکشویی به عمد لباسهایش را گم میکند. او از
نمایندههای منفور سنا نفرت دارد، اما در نفرتش حرصی خوابیده.
وقتی متوجه داروهای ضد افسردگیاش میشوی، او جوری نگاهت میکند که گویی خودت دارای
تضادی عمیق هستی. آرام برایت تشریح میکند: میخواهد از درد بهجای انگیزهاش
استفاده کند تا بتواند خودش را بهتر در موقعیتهای ناهنجار بشناسد. بیحواسیاش در
برابر چیزی است که بهش نیاز دارد.
میگویی حرفش را فهمیدهای، ولی ادامه میدهی «یه بوربون دیگه با آبجو میخوام».
او دوربین عکس فوری میخرد و ازت عکسهایی میگیرد. مورد علاقهترین عکسهایش
آنهایی است که درشان داری از ته دل میخندی و زیرپوشهایش را مثل کلاه پشمی به
سر گذاشتهای. در رستوران، به دستهای مدل اشاره میکند و میگوید «درست مثل
نگاهکردن به کارهای هنری میمونه. بقیهی ما فقط آدمای عادی هستیم. میدونیم
اونجور که باید زیبا باشیم، نیستیم.»
* * *
sپايگاه ادبی، هنریcخزه ـ تو میتوانی هر کسی باشی Love Naked Classcunt Dating Women Girlso j z Dating Internet Personals Websites bپايگاه ادبی، هنریcخزه ـ تو میتوانی هر کسی باشی Love Naked Classcunt Dating Women Girlsw k Dateing Dating